تبلیغات اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست
مهر آمد ولی کو مهری....
سلام.
دیر اومدم که زود برم ولی هنوز هستم.
یه جای دیگه
یه مکان دیگه
یه سینای دیگه
بنا به دلایلی به بلگفارفتم.
به این آدرس:
خداحافظ

با یک باد شروع می شود. با هوس آب. با طمع خاک. و با همت ساقه
خاک طماع را میشکافد. آب هوسباز را می بلعد و در مقابل باد می ایستد
رشد می کند. بلند می شود . رنگ می گیرد. بو می گیرد
به او رشک می ورزند
نیاز به محافظت دارد
تن خود را با خار ایمن می کند
و باز هم مغرور به رشد خود ادامه می دهد
مغرور گلبرگ های خود را باز میکند و به وسیله ی طنین باد آنها را می رقصاند
زیبا تر از خود نمی بیند
و باز هم مغرور تر می شود
آنقدر مغرور که دنیا را نمی بیند
دنیا از بی توجهی این زیبا دلگیر می شود
آب و هوا و خاک خود را از او می گیرد
و مغرور میمیرد
غرورش او را می کشد
طی چند روز
چه عمر کوتاهی
سلام دوباره.
فقط یک در خواست دارم
اونم اینه که در قسمت خبر نامه ی وبلاگ عضو بشین تا به من هم کمکی کرده باشید.
مطلب بالا از خودمه.
نظر بدین.
و باز هم دکتر علی شریعتی:
عشق یعنی بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی دنیا
و
کوچک کردن دنیا به اندازه ی یک نفر

زندگی جریان دارد
پیش میرود
و اگر بمانی باخته ای
مانند یک مسابقه
مانند یک رقابت
زندگی یعنی رقابت
رقابتی به ظاهر سالم
که همه ی ما نا خواسته واردش شدیم
و اگر بخواهیم خارج شویم
نا خواسته نمی خواهیم
پول مارا جذب میکند
پاداش پیروزی در مسابقه
همه ی تلاش ها برای پیروزی می شود
تا پاداشی حاصل آید
تا سرمایه بالا رود
و با سرمایه ی خود قدرت بدست آوریم
و با قدرت خود پیروزی
و باز دوباره پاداش
مانند دیگر چرخه ها
تکراری پوسیده قدیمی کهنه
و این یعنی طمع
ننگی زیبا که همه خود را از داشتن آن پاک می دانند
ولی دارند
حتی خود من
دوروغ تا کی ؟؟؟؟
سلام.
اگه یادتون باشه من در اولین پست وبلاگم (دو پست قبل) گفته بودم هر وقت از نظر روحی شرایط upرو داشتم این کارو مینم.
تو پست قبل که گفتم تا شهریور خیلی شاد بودم. یعنی من وقتی شاد باشم نیازی به حرف زدن با کسی رو ندارم ولی حالا....
دیگه پست هام رو کوتاه میکنم چون میدونم شما مطالب رو نمی خونید.
و اگه می خواستین نظر بدین در مورد مطلب بالا هم که خودم گفتمش حرفی بزنید.
حالم خیلی گرفته...
پر بودم و سیر بودم و سیراب
و لذتم تنها اینکه...
آری کارم سخت است و دردم سخت
و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما...
این بس که می فهمم!
خوب است...
احمق نیست
دکتر علی شریعتی

عادت دارم همیشه حرفهامو با حرفای یک بزرگ شروع کنم تا همیشه یادم بیوفته که سینا تو هیچی نیستی.شما هم به این عادت من عادت میکنید.
ولی قبلش بگم که آپ خوبی خواهم داشت با دو مطلب.
چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
مرد گاری چی در حسرت مرگ
سهراب سپهری
این پست آخرین پست مرداد ماهه.ماهی که دوسش دارم و تولد کسی هم که دوسش دارم توی این ماهه.
این پست من دو قسمت داره.طولانی و بلند.می خوام خودمو خالی کنم.
پس اولین مطلب با نام دیوانگی به قلم خودم و دومین مطلب با نام فقط سکوت و متاسفانه باز هم به قلم خودم . چون شما هنوز الطافتون رو نثار من نکردین.
دیوانگی
باز هم صبح شد و تلاش برای زندگی.البته در یک قالب مشخص برای هر گروهی از مردم.
قالب هایی به ظاهر متفاوت ولی در اصل موازی هم اندازه و هم جهت.
همگی یک هدف دارند و آن هم دنیاست.همه و همه سعی در داشتن قسمتی از این دنیا را دارند با این تفاوت که یکی موفق شده و دیگری ناموفق.
در این میان هم ممکن است بعضی ها کمی شیطنت کنند و برای بیشتر کردن سهم خود دست به کارهایی بزنند که اگه بخواهیم از آنها بگذریم و شیطنت خود را هم بپوشانیم به آنها میگوییم زرنگی.
بگذریم....
در میان این همه قالبی وجود دارد که شکلی متفاوت دارد .جهت دیگر دارد. اندازه ای متفاوت دارد . هدفش هیچ چیز نیست.به چیز دیگر می اندیشد و زرنگی در کارش نیست.
و تنها وجه مشترکش با دیگران این است که این قالب هم از قانون سکون پیروی میکند.یعنی امروزش با دیروزش و فردایی که در انتظار دارد یکسان است.
ابتدا یک اصل کلی را برای شما و خود بازگو کنم :
همه چیز در دنیا دایره وار در حال تکرار شدن است(دکتر شریعتی- یک جلوش تا بینهایت صفر ها)
مانند چرخه ی آب که بارها درباره اش شنیدهاید.آب همیشه آب است.
پس ما میتوانیم در اینجا از کلیشه ای بودن زندگی در هر قالبی دفاع کنیم.چون قانون طبیعت است.
آن قالب متفاوت دیوانگیست.
قالبی آزاد از هر گونه میل دنیایی.
قالبی که چرخه ی خود را درون عالمی دیگر میگذراند.
قالبی که افراد پیرو آن دیوانه اند ازادند شادند...
همه را دوست میدارند
و از هیچ کسی دل پری ندارند.
چه خوب است برای چند خط هم که شده خودمان را در این قالب قرار دهیم تا ببینیم دوستان پیرو قالب دیوانگی چگونه در چرخه ی خود حالت عوض میکنند.
فرض کنید دیوانه اید.
وارد مرکز شهر شده اید.
خواهید دید که چه استقبالی از شما خواهد شد.کوچک و بزرگ پیر و جوان همه و همه گرداگرد شما حلقه میزنند تا از برکت حظور شما لبخندی بر روی لبهایشان بنشیند.لبهایی که خیلی وقت است نخندیده اند.
پس یکی از مزایای دیوانگی شاد کردن دل مردم است.
از مرکز شهر فاصله میگیریم و به درون خود میرویم.میبینیم که از هیچ کس دل پری نداریم.
بدی دیگران را به یاد نمی اوریم (خوبی هم همینطور)
به فکر انتقام نیستیم به فکر...هم نیستیم.
به همه عشق می ورزیم اما از کسی عشقی نمیبینیم باز هم به دل نمیگیریم.
و بسیاری دیگر که ما فرصت تجربه ی آن را نداشتیم و شاید لیاقت آن را
این همه خوبی با هم ؟؟؟!!!
واضح است که هر کس پرو این قالب شود دوست ندارد از آن بیرون اید.
همه ی ما دیوانه میشویم اما کم
به کسی دیوانه میگویند که در قالب دیوانگی تا ابد بماند.
بیایید دیوانه شویم
از اینکه خسته شدین ببخشید . بازم میگم از متن های من برداشت سطحی نکنید.
حالا دومین مطلب که یک پاراگراف ادبی- نقدی و به نظرم قشنگه.
من نام وبلاگمو از این متن انتخواب کردم.
فقط سکوت
فقط سکوت میکنم چون خود بلند ترین فریاد است
فریاذی از ته د ل
از آنجا که غم سرچشمه میگیرد
گل عشق میروید
و نفرت می جوشد
فقط سکوت میکنم چون به من اجازه ی دیدن میدهد
دیدن هر آ نچه فریاد نمی گذارد ببینم
چشمانم را میبندد و مرا در خشم حل می کند
چقدر زیباست نشانه ی رضایت
پس
فقط سکوت میکنم چون زیبایی را دوست دارم.
همراهان من خواهش میکنم منو همراهی کنید چون من به تبلیغ برای گسترش این وبلاگ نیاز دارم.
تا یادم نرفته بگم که ممکنه توی این وبلاگ یک مهمان ویژه هم داشته باشیم.استاد زبانم جناب آقای طلایی زاده که من بین همه ی معلم هایی که توی عمرم دیدم بیشتر دوسشون دارم. ولی میدونم ایشون زیاد از من راضی نیستن چون سر کلاسشون اون سینایی نیستم که هستم. و این مشکل هم فقط به دست خودم حل میشه البته اگه وقت داشته باشم.
(آقای طلایی زاده نظر یادتون نره)
یکم خصوصی شد.ببخشید.البته بزرگا رحیم هستن مثل بزرگترینی که اون بالاست.
دوستون دارم.
خداحافظ تا ۱۲ شهریور و آپ بعدی.
فقط سکوت میکنم چون خود زیبا ترین نماد است
به معنی واقعی رضایت
به معنی دوست داشتن
به معنی اعتماد

بگذار سپیده سر زند.
چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد.
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد.
و مهتاب رنگ بازد و ستاره سحری باز گردد.
و را کهکشان بسته شود ...
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد.
بگذار...
دکتر علی شریعتی
سلام...
زیبا ترین کلمه یا بهتره بگم جمله برای آغاز هر چیز.
وبلاگمو با متنی زیبا و سنگین از دکتر علی شریعتی شروع کردم.مرجع تقلید خودم.مرجعی که آیت الله نیست ولی آیت خداست.
نمیدونم میتونم وبلاگ موفقی داشته باشم یا نه ولی در هر حال تمام تلاش خودمو برای داشتن یک وبلاگ خوب خواهم کرد.
اسم من سیناست متولد ۱۲/۵/۷۰ هستم یعنی ۱۶ سال پیش تو همچین روزی که اگه اون موقع میدونستم زندگی یعنی چی تمام تلاشمو میکردم که واردش نشم.
امروز که من اولین مطلب رو وارد وبلاگ میکنم تولد ۱۷ سالگیمه.روزی که شاید همه درش شاد باشن ولی باز من دلم گرفته...
از این موضوع رد شیم بهتره....
من توی این وبلاگ فقط میخوام دلتنگیامو اونم در قالب پاراگرافهای ادبی- نقدی و داستان های کوتاه بیارم.اونارو به بحث بزارم و مطالب شمارو هم در یک پست جداگانه به نام شما در وبلاگ قرار بدم.
اولین قدم هم در ساخت وبلاگ به نظرم تبلیغه پس خواهش میکنم اگه شماهم خواستاره همکاریه متقابل هستید پیشنهاد تبادل لینک کنید.
من سعی میکنم هر وقت شرایط خودمو از نظر روحی مناسب دیدمupdate کنم.
منتظر لطفتون هستم.
ندیده دوستون دارم.
خداحافظی نمیکنم چون دوباره میام.
سلام
البته قبلا سلام کرده بودم ولی بدون خداحافظی اما توی این پست خداحافظی میکنم تا پست بعد.
این اولین قطعه ی ادبیه که میخوام وارد این وبلاگ کنم.به قلم ضعیف خودم به نام *خیانت صبح*.
امیدوارم برداشت دلخواه منو از این متن داشته باشید.خداحافظ
خیانت صبح
صبح به من خیانت کرد
مرا گول زد
به بهانه ی خورشید از خواب بیدار کرد
در خود حل کرد
جزیی از خود ساخت
و خود را جزیی از من
مانند ماه به خورشید به او نیازمند شدم
کار از کار گذشته بود که ناگهان سر بلند کردم
سر بلند کردم و دیدم
نه...
هنوز صبح نشده است
و من میان کابوس های پراکنده سرگردانم
گیجم
خودم هم به خودم دروغ میگویم
پس کی تمام میشود ...
